پیوندهای روزانه
سلامممم 

خداروشکر درست شد اینجا

میام به زودی

من هنوز تصمیمی نگرفتمم 

التماس دعاااااااا خیلی گرفتارم 

+ نوشته شده توسط افسون در شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۶ و ساعت 11:49 |
فقط يادمه قرص خوردم ، برادرم داشت ميزد تو صورتم ، مامانم خودشو كتك ميزد و جيغ مي كشيد 

يادمه تو بيمارستان لقمان يه خانواده بودن همون لحظه عزيزشون رفته بود و داشتن جيغ مي كشيدن .. برادرم گفت ميخواستي ما اين حال بشيم ؟؟؟ 

بازم زندم ... 

مهران هم فهميد و يه پوزخند زد 

+ نوشته شده توسط افسون در پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۰۱ و ساعت 21:25 |
یه تصمیم احمقانه ، یه فکر هیجانی بود برگشتم به خونه ای که کسی توش منتظرم نیست اینو دو تا مشاور

بهم گوشزد کرد

الان اروم شدم ، هنوز دوستش دارم هنوز دلم می تپه برای اون خونه و اون مرد بی عاطفه ای که توش هست

اما آب رفته به جوی بر نمی گرده

پارسال هم دم عید غم عالم تو دلم بود که خونه تکونی همه شروع شده و من خونه زندگی ندارم ، و تو خونم نیستم

کاش پارسال بود و من جدا نشده بودم و مونده بودم

دلم بی تابه اونجاس ... می دونم پرده هام کثیف شدن ، گازم روش کلی روغن سوختس، همه جا یه گردگیری

حسابی می خواد، چارچوب درا کثیفن ، مهران کلی لباس اتو نشده داره

من چقد غم دارم خدا ..


+ نوشته شده توسط افسون در چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ و ساعت 12:8 |
می خوام برم سر خونه زندگیم

حتی با زور

برم بشینم بگم بیرون نمی رم

یه مشاور خیلی خوب می خوام ، شبا بیدارم فکرم بدجور درگیره

می خوام مهران رو بدست بیارم و درستش کنم

مخصوصا حالا که فهمیدم یه د وست دختر خوب هم داره ..

دوستای خوبم که همیشه کمک می کردید منو اگه مشاور خوب می شناسید شمارشو بدید لطفا

ممنونم ..


+ نوشته شده توسط افسون در چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۳ و ساعت 9:27 |

سلام به همه دوستای عزیزم

بعضی ها لطف داشتن کامنت گذاشتن نگرانم شدن ..

خبری تو زندگی خاکستریم نبوده که بیام بگم روزای تکراریه تکراری ، یه ارتقا شغلی داشتم فقط

کم و بیش با مهران صحبت می کنم درحد سی ثانیه که فقط حالشو بپرسم اونم که اصلا زنگ نمی زنه اگه من نزنم، می دونم کار درستی نمی کنم هنوز بهش زنگ می زنم ، ولی نمی شه به ولله نمی شه ..

هنوز گریه هام هست، بازم می گم به هرکی که تو زندگیش مشکل هست، اینکه جدایی بدترین راهه کاش اینو قبلش می دونستم

بعد جدایی مشکل ادم که حل نمی شه هیچ زیادترم می شه .. دلتنگی تنهایی نگاه مردم ترحم و ..

ادم ت وخونش بشینه با بدبختی خودش سر کنه شرف داره ..

دیگه اینکه به سیندخت عزیزم تبریک می گم مامان شدنشو ..

و دوستتون دارم بایی

+ نوشته شده توسط افسون در دوشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۳ و ساعت 13:20 |
ديروز پنج شنبه بود  ،مامان عدسي درست كرده بود من و مهرانم عاشق صبحانه و بخصوص صبحانه گرم بوديم هميشه ، اولين قاشق رو خوردم سريع بغض نشست تو گلوم   ، مامان تو اتاق بود پريدم از 

تو كابينت يه ظرف در دار برداشتم و پرش كردم از عدسي و سوار ماشين شدم و ٥ مين بعد جلوي خونه مهران بودم درو باز كرد سوار اسانسور شدم بغضم تركيد چندبار دوتايي سوار اسانسور شديم از تو ايينش خودمونو ديديم،، خيلي عادي احوالپرسي كرد و عدسي رو دادم بهش مشغول خوردن شد منم رو اولين مبل نشستم ... گل و گلدونم سرجاشون بودن دلم تنگ شده بود واسه همه چي .. ماهي تو تنگ مي چرخيد عمر اون بيشتر از من بود تو اون خونه .. همه چي تلخ و خفه كنندهه بود ، مهرانم مهربون و خوشگل بود مثل هميشه اروم .. برام از ويچت گفت كه سرگرميشه ، گفت مهمون داره امشب  يكي از دوستاي خانوادگيمون....  

پا شدم زدم بيرون داغون تر از هميشه 



کاش خدا منو ببینه


ببینه چه گیج و خسته ام


دستمو محکم بگیره


بگه که نترس من هستم


کاش فقط یبار دیگه با چشام تو رو ببینم


حاضرم تا ته دنیا پای این جسرت بشینم


همه آرزوم همینه


پس بذار یه بار دیگه این چشام تو رو ببینه


کاش خدا بگه تو گوشم


که نترس از این زمونه


این زمونه ای که خیلی با دلم نا مهربونه


+ نوشته شده توسط افسون در جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۰۱ و ساعت 11:19 |

این کامنت رو یکی از اقایون برام گذاشته ، لطف کنید نظرتون رو بگید :


سلام افسون خانم
میدونم خیلی سخته برا ما مردها هم خیلی سخته اما یه چی بگم بهت آویزه ی گوشت کن
هیچ چیزی لذت بخش تر ازین نیست که یه زن منتتو بکشه
ما مردا هم مثل شما خیلی خیلی لذت میبریم از این موضوع و هربار دختر منت میکشه حس مردونمون ارضا میشه و تحمل دوری راحت تر
من خودم وقتایی که با دوس دخترم قهر میکنیم حالم مثل تو میشه همش میخوام بدونم چیکار میکنه کجا میره اصلا به من فکر میکنه یا دنبال حال و حول خودشه اما خودمو میخورم و تحمل میکنم اگه بیشتر از 7 یا 8 روز بگذره یه اس اشتباهی یا خالی واسش میسندم اونم یه چی میگه بعدش یواش یواش اوکی میشه اما وقتایی که بعد 3 ، 4 روز بهم اس میده و منت میکشه خیلی راحت میتونم تحمل کنم تا 20 روز می دوونمش که قدرمو بدونه و دیگه مسخره بازی در نیاره
آدم وقتی که میدونه طرف بهش فکر میکنه خیالش راحته اما تا خبری از طرف نمیشه اعصاب آدم خرد میشه
تو دعوا هم همینه ببین تیغ بی محلی بران ترین تیغه وقتایی شده بود توو رابطم با دوس دخترم که بهش یه بی احترامی کرده بودم دیگه جوابمو نمیداد داشتم میمردم از خدام بود فقط برداره گوشیو فحشم بده اصلا خودم فحش میدادم تحریکش میکردم که اونم فحشم بده که بدونم باز اهمیت دارم واسش اما دریغ از جواب دیگه به گ... خوردن افتاده بودم آخرشم کلی معذرت خواهی و التماس کردم منو بخشید در صورتی که اون گناهکار بود و من فقط از رو عصبانیت یه چی بهش گفته بودم آخرشم من معذرت خواستم
ببین لپ مطلب یه چی بهت بگم یه قانونی داریم میگه :
آویزووون گریزون ، گریزون آویزون
نمیگم تا الانم اشتباه کردی خیلی هم کار خوبی کردی که تا الان ازش خبر گرفتی و به این کار عادتش دادی اما از الان دیگه یهو 10 روز خبر نگیر مطمئن باش هرروز موبایلشو چک میکنه و با خودش میگه بزار ببینم این آویزون زنگ یا اس زده که میبینه ای دل غافل خبری نیست بعد فکر میکنه یکی مختو زده بعد خوره میفته به جونش که یه جورایی ازت خبر بگیره
این اسرار آقایون بود که بهت گفتم چون عاشق شهریارمو دیدم توام دوسش داری ازت خوشم اومد
جون من امتحان کن فقط 10 روز ببین چی میبینی اگه نتیجه گرفتی باید بهم شیرینی بدی

+ نوشته شده توسط افسون در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۸ و ساعت 16:47 |

همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی
همه میگن که
دوباره دل تنگمو شکستی …دروغه…‏
چه جوری دلت می اومد منو اینجوری ببینی‏

با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی
همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که
دروغه …‏
همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه تا ابد
اینجا میمونم‏

بی تو و اسمت عزیزم…اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خوب عیبی
نداره ..دل من خیلی صبوره…صبوره…‏


همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو
نیستی
همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی …دروغه…‏


چه جوری دلت می اومد
منو اینجوری ببینی‏
با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی
همه گفتن که تو
رفتی ولی گفتم که دروغه …‏


پارسال پاییز بود ، بلیط کنسرت مازیار فلاحی رو گرفتی ولی خودت نیومدی حوصله نداشتی ، من موندم و دو تا بلیط آخرش با خانم برادرم رفتم که حامله بود ..

برای آهنگ بالا همیشه اشک ریختم مثل حالا ..


بچه ها جدایی از مرگ سخت تره ، هر کسی رو می شناسید از طرف من بهش بگید نکنه هر طوری شده بمونن ، زندگی وحشتناک دلگیر می گذره این روزا برام..



+ نوشته شده توسط افسون در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۷ و ساعت 7:52 |
سلام به همه عزیزانی که اینجا رو می خونن و همیشه با کامنتاشون و محبتاشون منو شرمنده می کنن

روزهای سرد و دلگیر پاییزی رو می گذرونم در حالیکه دارم به سالگرد تلخ جداییمون و بیرون اومدن از خونم

نزدیک می شم ، اشتباه کردم ... پارسال این موقع ها بود که زدم بیرون از خونه ای که ساخته بودمش ..

الان که دارم اینا رو می نویسم تو اداره هستم و به پهنای صورت دارم اشک می ریزم ..

برام دعا کنید این خواسته همیشگیه منه ازتون ، کاش می شد گذشته ها رو پس بگیرم

چی بگم که گفتنش فایده ای نداره ...

برنامه روزانم اینطوره که صبح ساعت شش و نیم تقریبا حاضر می شم و لیوان شیری که مامان گذاشته

رو اپن رو با یه خرما می خورم ، می شینم تو ماشین و اخبار و گوش می دم و سرکار هم فکر و خیال در

مورد بورس و سهام و ... هر از گاهی وسط روز تماس یه دقیقه ای شایدم کمتر با مهران

هیچ حرفی نداره برا گفتن منم همینطور  مثل قبل سرد و خونسرده ، نمیدونم چرا زنگ می زنم ولی

حسی که خیلی توم موج می زنه اینه که نگرانش می شم ..

مادربزرگم تو این مدت فوت کرد و هفته پیش چهلمش بود ، رفتیم ختم و بین فامیل شایعه شده بود من

برگشتم سر خونه زندگیم، عمم و بچه ها ش و بقیه می گفتن روز عید غدیر وقتی این خبرو شنیدیم

پریدددددیم بالا ، راستش خودمم انقد لذت بردم از شنیدنش دوست داشتم هی بگن ..

اما افسوس ..

کاش می شد گذشته ها رو پس بگیرم

دیگه هیچ حرفی نیست هیچی

چرا روزها انقد غم دارن ؟ همه مثل منن ؟


 ۱۷ آبان عزاداری حضرت علی اصغره که بچه های شیرخوار با مامانشون میان مهدیه و مصلی ..

من دو سالی رفتم مراسمش

بزرگترین آرزوم اینه یه روزی بچم تو بغلم باشه و برم تو اون مراسم شرکت کنم

پارسال هم این آرزو رو داشتم پیارسال هم این آرزو رو داشتم دم خدا گرم به جای اینکه سه نفرمون کنه یه نفرم

کرد

 

 

+ نوشته شده توسط افسون در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۲ و ساعت 15:55 |
 

دو ماهه که جدا شدم

خیلی تلخه

هر روز بدترم حاضرم قسم بخورم، با مهران حرف می زنم هر روز و اونم منم ککه زنگ می زنم ارومه و بی تفاوت

انگار با همکارش حرف میزنه

منتظر یه اتفاقم باید یه اتفاقی بیفته نمی شه اینطوری ادامه بدم

کاش بمیرم بسمه

+ نوشته شده توسط افسون در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۸ و ساعت 14:28 |
طراح قالب
امکانات جانبی

من و خونه زندگـــــــــــــــــیم | Powered by © www.sasham.blogfa.com